
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
لینک ها
ali-fallah.blogsky.com
یه وب باحال
عاشقانه
موفق باشی
خرید اینترنتی
عشق بارانی
تبلیغات رایگان
چینی تنهایی
کره ی رنگ و رو رفته
محاكمه
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
آهنگ
sanjesh
webgozar
google
yahoo
آرشیو پیوندهای روزانه
*********************************************
قانون صف:*
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
* قانون تلفن:*
* اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.*
* قانون تعمیر:** *
* بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.*
* قانون کارگاه:** *
* اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.*
* قانون معذوریت:** *
* اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد
واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد. *
* قانون حمام:** *
* وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. *
* قانون روبرو شدن:** *
* احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او
دیده شوید افزایش مییابد.*
* قانون نتیجه:** *
* وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.*
* قانون بیومکانیک:*
* نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.*
* قانون تئاتر:*
* کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.*
* قانون قهوه:*
* قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا
سرد شدن قهوه طول خواهد
کشید.
*********************************************
به غضنفر می گن تولدت مبارک! می گه: خیلی ممنون تولد شما هم مبارک?
*********************************************
غضنفر زنگ می زنه فرودگاه و می گه: شیراز تا تهران چقدر راهه؟ کارمنده می گه:
یه لحظه... غضنفر می گه: خیلی ممنون! و قطع می کنه.
*********************************************
غضنفر از روی جوی آب می پره، ازش فیلم می گیرن. فیلم رو روی دور آهسته می ذارن،
می افته توی جوی! دور تند می ذارن، می خوره به دیوار!
*********************************************
*مردى متوجه شد که گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش کم شده است. به نظرش رسيد که
همسرش بايد سمعک بگذارد ولى نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد.
بدين خاطر، نزد دکتر خانوادگيشان رفت و مشکل را با او در ميان گذاشت. دکتر گفت
براى اين که بتوانى دقيقتر به من بگويى که ميزان ناشنوايى همسرت چقدر است
آزمايش ساده اى وجود دارد. اين کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: «ابتدا
در فاصله ٤ مترى او بايست و با صداى معمولى مطلبى را به او بگو. اگر نشنيد همين
کار را در فاصله ٣ مترى تکرار کن. بعد در ٢ مترى و به** **همين ترتيب تا
بالاخره جواب دهد.» آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود
او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است.
بگذار امتحان کنم. سپس با صداى معمولى از همسرش پرسيد: عزيزم شام چى داريم؟
جوابى نشنيد. بعد بلند شد و يک متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد:
عزيزم شام چى داريم؟ باز هم پاسخى نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال که
تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: عزيزم شام چى داريم؟ باز هم
جوابى نشنيد. باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتکرار کرد و باز
هم** **جوابى نيامد.. اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: عزيزم شام
چى داريم؟ زنش گفت: مگه کرى؟ براى پنجمين بار میگم: خوراک مرغ**!*
* نتيجه اخلاقى: *
*مشکل ممکن است آنطور که ما هميشه فکر میکنيم در ديگران نباشد و شاید در خود ما
باشد
*********************************************
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان
زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند. بسیاری از
آنان، زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکرشان را از نگاهشان
خواند: نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و
چقدر در کنار هم خوشبختند .» پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا
سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت
آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست. یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی
خلال شده و یک نوشابه در سینی بود. پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و
آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد. سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد
و تقسیم کرد. پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش> نیز از همان لیوان کمی نوشید.
همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه
می کردند و این بار به این فــکر می کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر
فقیــر هستند که نمیتوانند دو ساندویچ سفــارش بدهند. پیرمرد شروع کرد به خوردن
سیب زمینی هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به
پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول
نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم
. مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد، پیرزن او
را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند. بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از
آنها خواهش کرد که اجازه> بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه
پیر زن توضیح داد: « ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.» همین که
پیرمرد غذایش را تمام کر ، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و
گفت: «می توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟» پیرزن جواب داد: «بفرمایید.» چرا
شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید . منتظر چی
هستید؟ » پیرزن جواب داد: « منتظر دندانهــــــام»
*********************************************
فرق نیمرو درست کردن آقایان و خانم ها***
خانمها چطور نیمرو درست میکنن؟*
*۱-ماهیتابه را میزارن رو گاز
۲- توی ماهیتابه روغن میریزن
۳- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
۴- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
۵- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن *
*آقایون چطور نیمرو درست میکنن؟ *
*۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردن
۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷- چند تا فحش میدن
۸- دنبال کبریت میگردن
۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد )!
۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال
پاک میکنن
۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰ تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸- دنبال نمکدون میگردن
۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن
۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲۵- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
۲۸- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل
میریزن
۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن
۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
۳۷- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
۳۹- چند تا فحش میدن و بلند میشن
۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
۴۱- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
۴۲- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
۴۳- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
۴۵- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن ودوباره چند تا فحش میدن*
*********************************************
يه غضنفر و يه آمريكاييه و يه انگليسيه داشتن تو يه كنفرانس علمي در باره پيشرفتهاي علمي كشورشون صحبت ميكردن. آمريكاييه ميگه: ما يه موشك ساختيم كه دقيقا وسط ماه فرود مياد. ميگن: دقيقا وسط ماه؟! ميگه: نه، حدوداً يه وجب اينورتر. بعد انگليسيه مياد ميگه: ما يه سفينه فرستاديم وسط مريخ. ميپرسن: درست وسطش؟ ميگه: نه، تقريباً يه وجب اينورتر. نوبت غضنفر ميرسه، هر چي فكر ميكنه چيزي به نظرش نميرسه، آخرسر ميگه: ما تو كشورمون با چشمامون غذا ميخوريم! همه ملت كف ميكنن، ميگن يعني چي، مگه ميشه؟ يعني واقعا با چشماتون غذا ميخورين؟! غضنفر ميگه: نه، حدوداً يه وجب پايين تر!!!
*********************************************
غضنفر توي كوپه قطار با يك خانم غريبه همسفر بوده. شب خانمه ميره تخت بالايي ميخوابه و تركه تخت پاييني. نصفه شب خانمه ميگه سردمه، كاش شما ميتونستي ميرفتي از مأمور قطار برام پتو ميگرفتي. تركه ميگه ميخوايي خانم امشب فرض كنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟ خانمه كه همچين بگي نگي از پيشنهاد بدش نيومده بوده ميگه باشه حاضرم. غضنفر ميگه پس پاشو خودت برو پتو بگير، براي منم يه چايي بيار
*********************************************
معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه خری رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟
شاگرد: آقا اجازه، حس برادری!
*********************************************
غضنفر یه آینه رو زمین پیدا می كنه. برش می داره، عكسش می افته توش، میگه: ببخشید نمی دونستم مال شماست
*********************************************
از غضنفر ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا!! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ غضنفر انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!!!
*********************************************
غضنفر ميخواسته بره بهشت زهرا، گل گيرش نمياد كمپوت ميبره!!!
*********************************************
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!
*********************************************
سه تا ديوونه روميبرن ختم تا ببينن خوب شدن يانه دوتاشون ميزنن وميرقصن سومي اروم نشسته بوده رييس بيمارستان فكركردخوب شده گفت تو چرا نميرقصي ديوونه گفت اخه من عروسم
*********************************************
به يه غضنفر ميگن چه وقت نه راه پس داري نه راه پيش؟؟؟؟ميگه وقتي كه روي اره نشسته ام
*********************************************
غضنفر مشغول گرفتن ماهي از درياست يك نفر رهگذر ازش سوال مي كنه چنتا ماهي گرفتي ؟
غضنفر ميگه اگر اين يكي را بگبرم 9 تاي ديگر هم بگيرم مي شود 10 تا
*********************************************
غضنفر داشته زنشو مي زده بهش ميگن چرا داري زنتو ميزني ميگه اگه مي دونستم كه مي كشتمش.
*********************************************
غضنفر زنش رو طلاق ميده همه بهش ميگن : بابا , طلا خانوم كه زن خوبي بود چرا
طلاقش دادي ؟ تركه با عصبانيت ميگه غلط كرده . تازه فهميدم كه چقدر عوضي بود .
ديروز بازار بودم همه ميگفتن : طلا كشيده پائي
*********************************************
تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش
*********************************************
تركه مجرم بوده، محكوم به اعدام ميشه، ميگه: آخه چرا ميخواييد منو اعدام كنيد؟ ميگن: برا اينكه بقيه درس عبرت بگيرن،تركه ميگه: نميشه بقيه رو اعدام كنين تا من درس عبرت بگيرم؟!
*********************************************
غضنفر با يه تهراني و يه اصفهاني با هم ميرن يه خربزه ميخرن. ميگن هر کي که
امشب شيرين ترين خواب رو ديد اون خربزه رو بخوره. صبح که بيدار ميشن تهرانيه
ميگه من ديشب خواب ديدم تو مسابقه دو شرکت کردم و نفر اول شدم. اصفهانيه ميگه
من خواب ديدم با تمام فاميل رفتيم يک جائيکه همه جور خوراکي ها بود و مفت مفت
بود و ما همينجور مي تونستيم بخوريم. ميبينن غضنفر هيچي نميگه، ميگن تو چي خواب
ديدي، ميگه: والله من هر کاري کردم خوابم نمي برد، ساعت 3 بلند شدم خربزه رو
خوردم
*********************************************
غضنفر روزه مي گيره 5 دقيقه مونده به اذان روزشو ميشکنه مي چرا اينکارو کردي ؟
مي گه خواستم به خدا ثابت کنم که مي تونم اما نمي گيرم
********************************************
غضنفر جبهه بوده از هر طرف خمپاره می یومده .یکی داد می زنه می گه : سنگر
بگیرید .غضنفر از اون ور می گه : واسه من بربری بگیرید..
*********************************************
غضنفر ميره کتابخونه کتابشو پس بده، مسئول کتابخونه ميپرسه: کتابش خوب بود؟
غضنفر جواب ميده: والله شخصيت زياد داشت ولي داستانشو نفهميدم!!! کتابدار : پس
شما بودين دفتر تلفن منو اشتباهي بردين؟؟؟
*********************************************
غضنفر زنش حامله ميشه براش تن ارا ميخره
*********************************************
یه بار چند نفر میخوان برن به صحرا
از روز قبل میگن که وسیله ای بیارین که اگه گرمتون شد از اون استفاده
کنین
یکی آب میاره که وقتی گرمش شد به صورتش بزنه
یکی باد بزن میاره خودشو باد بزنه
دیگری در ماشین میاره
میگن چرا در ماشین آوردی؟
میگه وقتی گرمم شد شیشه را میکشم پایین
*********************************************
يه روز دو نفر دوتا خر ميخرن اولي به دومي ميگه: چه طوري بفهميم کدوم
ماله منه کدوم ماله تو؟
دومي ميگه خوب من يه گوش خرم و ميبرم اوني که يه گوش داره مال من اوني هم
که دو گوش داره مال تو.
فرداش ميبينن خر دوميه گوش خر اولي رو از سر حسادت خورده
اولي ميگه :حالا چيکار کنيم دومي ميگه:من جفت گوش خرمو ميبرم
فرداش ميبينن بازم قضيه ديروزيه
اولي ميگه :حالا چيکار کنيم دومي ميگه: من دم خرمو ميبرم
فرداش بازم قضيه ديروزي ميشه
اولي با عصبانيت ميگه: حالا چيکار کنيم دومي هم ميگه:عيبي نداره خب حالا
خر سفيده مال تو خر سياه مال من!!
*********************************************
غضنفر داشته رو خودش اب يخ ميريخته ، ميگن چرا اينجوري ميكني؟ ميگه مي
خوام سرما بخورم. ميگن چرا؟ ميگه اخه يه پنيسلين دارم داره تاريخش ميگذره
********************************************
غضنفر سوار تاكسي ميشه زنشو ميشونه رو صندلي جلو كه راننده تو آينه
نبينتش!!
********************************************
به غضنفر میگن: یه میوه خوشمزه، آبدار و شیرین نام ببر، میگه: خیار! بهش
میگن: خیار كجاش آبدار و شیرینه؟ میگه: با چایی شیرین بخور، نظرت
عوض میشه
********************************************
غضنفر می ره تماشای رقص باله ازاول تاآخرش خواب بوده بعدازش می پرسندچه
طوربود؟ میگه آدمای خیلی خوبی بودند.دیدند من خوابم رو نوک انگشت راه میرفتن
********************************************
غضنفر مي خواسته شير داغ بخورد زير پاي گاوه آتيش روشن ميكند**
********************************************
غضنفر به دوست دخترش : حالا ما تلفن نداریم، تو نباید یه زنگی به ما
بزنی؟
*********************************************
غضنفر گاوداري داشته، مامور بهداشت مياد ميگه به گاوات غذا چي ميدي؟ غضنفر
ميگه پهن، پشکل! يارو کلي جريمش ميکنه. سال بعد مياد ميگه چي ميدي به
گاوات؟ غضنفر ميگه جوجه کباب، چلوکباب، پيتزا! يارو دوباره کلي جريمش
ميکنه. سال بعد بازم مياد ميگه چي ميدي به گاوات؟ اين دفعه غضنفر ميگه
والا اول صبح نفري هزار تومن بهشون ميدم برن هر چي دوست دارن بگيرن بخورن
*********************************************
به غضنفر میگن میدونی چرا غواص ها به پشت میپرن تو آب؟ میگه چون اگه به
جلو بپرن میوفتن تو قایق
*********************************************
حرفهای قبل از ازدواج
عزيزم!
مي تواني خوشحال باشي، چون من دختر كم توقعي هستم. اگر مي گويم بايد تحصيلكرده
باشي، فقط به خاطر اين است كه بتواني خيال كني بيشتر از من مي فهمي! اگر مي
گويم بايد خوش قيافه باشي، فقط به خاطر اين است كه همه با ديدن ما بگويند"داماد
سر است!" و تو اعتماد به نفست هي بالاتر برود!
اگر مي گويم بايد ماشين بزرگ و با تجهيزات كامل داشته باشي، فقط به اين خاطر
است كه وقتي هر سال به مسافرت دور ايران مي رويم توي ماشين خودمان بخوابيم و
بي خود پول هتل ندهيم!
اگر از تو خانه مي خواهم، به خاطر اين است كه خود را در خانه اي به تو بسپارم
كه تا آخر عمر در و ديوارآن، خاطره اش را برايم حفظ كنند و هرگوشه اش يادآور
تو و آن شب باشد!
اگر عروسي آن چناني مي خواهم، فقط به خاطر اين است كه فرصتي به تو داده باشم تا
بتواني به من نشان بدهي چقدر مرا دوست داري و چقدر منتظر شب عروسيمان بوده اي!
اگر دوست دارم ويلاي اختصاصي كنار دريا داشته باشي، فقط به خاطر اين است كه از
عشق بازي كنار دريا خوشم مي آيد... جلوي چشم همه هم كه نميشود!
اگر مي گويم هرسال برويم يك كشور را ببينيم، فقط به خاطر اين است كه سالها دلم
مي خواست جواب اين سوال را بدانم كه آيا واقعا "به هركجا كه روي آسمان همين رنگ
است"؟! اگر تو به من كمك نكني تا جواب سوالاتم را پيدا كنم، پس چه كسي كمكم
كند؟!
اگر از تو توقع ديگري ندارم، به خاطر اين است كه به تو ثابت كنم چقدر برايم
عزيزي!
و بالاخره...
اگر جهيزيه چنداني با خودم نمي آورم، فقط به خاطر اين است كه به من ثابت شود تو
مرا بدون جهيزيه سنگين هم دوست داري و عشقمان فارغ از رنگ و رياي ماديات است
*********************************************
وصف الحال آقايان پس از مرگ همسرشان !
مـــــردها كاين گريه در فقدان همســــــــر مي كنند
بعد مرگ همســـــــر خود ، خاك بر سر مي كنند !
خاك گورش را به كيسه ، سوي منزل مـــي برند !
دشت داغ سينـــــه ي خـــــود ، لاله پرور مي كنند
چون مجانين ! خيره بر ديوار و بر در مــــــي شوند
خاك زير پاي خود ، از گريه ، هــــــي ! تر مي كنند
روز و شب با عكــس او ، پيوسته صحبت مي كنند
ديده را از خون دل ، درياي احمــــــــر مــــي كنند !
در ميان گريه هاشان ، يك نظر ! با قصد خيــــــر !!
بر رخ ناهيـــــــد و مينـــــــــا و صنــــــوبر مي كنند !
بعدٍ چنــــــدي كز وفات جانگــــــــداز ! او گذشـــت
بابت تسليّت خـــــــود ! فكــــر ديگــــــر مـــي كنند
دلبري چون قرص ماه و خوشگل و كم سن و سال
جانشيـــــــــن بي بديل يار و همســـــــر مي كنند
كـــــــــج نينديشيد !! فكــر همســـــــر ديگر نيَند !
از براي بچـــه هاشان ، فكر مـــــــادر مـــي كنند
*********************************************
محبت شدیدی که سابقا ابراز میکردم
دروغ وبی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو
روز به روز زیادتر میشود و هرچه بیشتر ترا میشناسم
پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم آشکار میگردد
در قلب خود احساس میکنم که ناچارباید
از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که
شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهاییکه اخیرا با تو کردم
طبیعت و زمانه روح پلیدت را آشکار ساخت و
بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و میدانم که
خشونت طبع و تند خوئی ترا بدبخت خواهد کرد
اگر عروسی ما سر بگیرد مسلما همه عمر خود را با تو
به پریشانی و بد ختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را
در نهایت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من
هیچگاه بتو رام نخواهد شد و نفرت و کینه ام پیوسته
متوجه تواست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی که
از تو میخواهم آنچه را که گفته ام شوخی و مسخره نکنی و بدانی که
این نامه را از صمیم قلب مینویسم و چقدر تاسف میخورم اگر
باز هم در صدد دوستی با من باشی با نهایت نفرت از تو میخواهم
که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی زیرا نامه های تو سراسر
مهمل و دروغ است و نمیتوان گفت که دارای
لطف و حرارت میباشد بطور قطع بدان که همیشه
دشمن تو هستم و از تو بشدت متفنر هستم و نمیتوانم فکر کنم که
دوست صمیمی و وفادار تو هستم
.
.
.
.
.
.
.
دوست خوبم
اگر می خواهی بدانی که راز این نامه چه بوده است نامه را یک بار دیگر یک خط در
میان بخون
*********************************************
مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده
*1- به حرمت اشكمادر توبه كردم ***
*2-داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري **
*3-بوق نزن شاگردم خوابه ***
*4-بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا***
*5-ازعشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) ***
*6-اگه مي توني اين تابلو** **رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو
رعايت كن ***
*7- دنبالم نيا اسيرم مي شي***
*8-گشتم نبود ............نگرد نيست***
*9-سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده***
*********************************************
چهار تا دوست كه 30 سال بود همديگه رو نديده بودند توي يه مهموني همديگه رو مي
بينن و شروع مي كنن در مورد زندگي هاشون براي همديگه تعريف كنن. بعد از يه مدت
يكي از اونا بلند ميشه ميره دستشويي. سه تاي ديگه صحبت رو مي كشونن به تعريف از
فرزندانشون...
اولي: پسر من باعث افتخار و خوشحالي منه. اون توي يه كار عالي وارد شد و خيلي
سريع پيشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توي يه شركت بزرگ استخدام شد و پله
هاي ترقي رو سريع بالا رفت و حالا شده معاون رئيس شركت. پسرم انقدر پولدار شده
كه حتي براي تولد بهترين دوستش يه مرسدس بنز بهش هديه داد...
دومي: جالبه. پسر من هم مايهء افتخار و سرفرازي منه. توي يه شركت هواپيمايي
مشغول به كار شد و بعد دورهء خلباني گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام
اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه براي تولد صميمي ترين دوستش
يه هواپيماي خصوصي بهش هديه داد.
سومي: خيلي خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توي بهترين دانشگاههاي
جهان درس خوند و يه مهندس فوق العاده شد. الان يه شركت ساختماني بزرگ براي خودش
تأسيس كرده و ميليونر شده... پسرم اونقدر وضعش خوبه كه براي تولد بهترين دوستش
يه ويلاي 3000 متري بهش هديه داد.
هر سه تا دوست داشتند به همديگه تبريك مي گفتند كه دوست چهارم برگشت سر ميز و
پرسيد اين تبريكات به خاطر چيه؟ سه تاي ديگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه
باعث غرور و سربلندي ما شدن صحبت كرديم. راستي تو در مورد فرزندت چي داري تعريف
كني؟
چهارمي گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توي يه كلوپ مخصوص كار
ميكنه. سه تاي ديگه گفتند: اوه! مايهء خجالته! چه افتضاحي! دوست چهارم گفت: نه.
من ازش ناراضي نيستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگي بدي هم
نداره. اتفاقاً همين دو هفته پيش به مناسبت تولدش از سه تا از صميمي ترين دوست
پسراش يه مرسدس بنز و يه هواپيماي خصوصي و يه ويلاي 3000 متري هديه گرفت!
نتيجهء اخلاقي: هيچوقت به چيزي كه كاملا" در موردش مطمئن نيستي افتخار نكن
مورچه عاشق دختر همسايه مي شه بعد از يك هفته مي فهمه كه چايي خشك بوده
*********************************************
غضنفر سکه ميندازه صندوق صدقات ؟ سوارش ميشه
*********************************************
غضنفر ميگن از اينکه همسرت را عزيزم خطاب ميکني چه احساسي داري ؟؟ ميگه احساس گناه !!!!!!!!! ميگن چرا ؟ ميگه آخه اسمش يادم نيست
*********************************************
غضنفر مي گن بابات مرده . ميگه نه بابا اصلا امکان نداره . ميگن : والله مرده غضنفر مي گه تا حالا اصلا سابقه نداشته.
غضنفر توي خيابون زل زده بوده به يه دختره، يه پيرمردي بهش ميگه: مگه تو خودت خواهر و مادر نداري؟ غضنفر ميگه: چرا، ولي به اين خوشگلي نيستند
*********************************************
غضنفر سر چهارراه از پشت ميزنه به يه ماکسيما. راننده ماکسيما خيلي شاکي ميشه و شروع ميکنه به داد وبيداد. بالاخره با وساطت مردم و هزار خواهش تمنّا راننده ماکسيما رضايت ميده ميرن. سر چهارراه بعد دوباره غضنفر ميزنه به پشت همون ماکسيما، بعد غضنفر دستشو از پنجره ماشين مي ياره بيرون ميگه ، برو برو منم
********************************************
به غضنفر مي گن عروسي پسرت كي هست ؟ ميگه : اين دوشنبه نه ، چهارشنبه بعدي
غضنفر ميره مكه ميخواست گوسفند قرباني كنه ، چاقو پيدا نميكنه گوسفند رو خفه ميكنه?
********************************************
به علي دايي ميگن نظر شما درباره زلزله بم چيه ؟
ميگه بازم بگيد تقصير علي دايي بوده
********************************************
غضنفر ميره پيتزايي ميگه يه پيتزا ميخواستم طرف ميگه بنام؟ غضنفر ميگه ببخشيد بنام خدا يه پيتزا ميخواستم!
********************************************
* غضنفر داشته نوار خالي گوش ميكرده گريه ميكرده ميگن چرا گريه ميكني؟ميگه دلم واسه خوانندش ميسوزه لال بوده.
********************************************
*به غضنفر ميگن مبارك باشه ازدواج كردي...ميگه دائمي نيست...اعتباريه
********************************************
*دو تا غضنفر به تاکسي ميگن: آقا 3 نفر تا تجريش چقدر ميگيري؟ راننده ميگه: شما که 2 نفر هستيد ! غضنفر ميگه: مگه خودت نميخواي بياي
********************************************
غضنفر ميره نونوايي ، يه 5 ريالي ميده به نونوا، نونوا ميگه 5 ريالي كه نون نميشه !
غضنفر ميگه : صداشو در نيار من ماكسي ميليانوس هستم !!!
********************************************
به غضنفر ميگن لپ لپ مي خري؟
ميگه : آره ! ميگن حالا جايزه هم توش داره؟
ميگه فكر نمي كنم ،من لپ لپ رو واسه كيفيتش مي خرم !!!
********************************************
به غضنفر ميگن ميزان تحصيلات ؟ ميگه PHD ميگين يهني چي ؟ ميگه:
Passed Highschool with Difficulties
********************************************
غضنفر توي نماز دستاشو بر عكس گرفته بود ،بهش ميگن چرا اين طوري كردي؟
ميگه اين دفعه ميخوام از حفظ بخونم !
********************************************
غضنفر جوراب مي خره براش بزرگ بوده جلوش پنبه ميذاره !
********************************************
مي دوني چرا تو اسلام 4 تا زن بيشتر نمي شه گرفت ؟چون اگه 5 تا بشه بايد يکي شو خمس بدي !!!
********************************************
غضنفر به ننش ميگه...ننه اگه تو به دنيا نمي يومدي...من بي ننه ميشدمااا
********************************************
سيم برق مي افته روي نفر اول همه صف رو برق ميگيره
********************************************
به غضنفر ميگن:خاصيت نوشابه را بگو. ميگه: آب دارد گاز دارد ولي متاسفانه تلفن ندارد!
********************************************
غضنفر داشته تو بينهايت راه ميرفته، يهو از پشت يك صداي خفن بلند ميشنوه... برميگرده، ميبينه دو تا خط موازي خوردن بهم.
********************************************
غضنفر ميره تو كوچه بن بست فكر ميكنه آخر دنياست خودكشي ميكن
********************************************
يه مگسه جلوي آينه به موهاش ژل مي زده بهش ميگن خبريه؟ ميگه سره كوچه ريدن
********************************************
از غضنفر ميپرسن: اگه امريكا حمله كنه چيكار ميكني؟؟
ميگه: اول خونسرديمو حفظ ميكنم... بعد زنگ ميزنم 110
********************************************
به غضنفر میگن وبا اومده . میگه : چیچی آورده ؟!!!
********************************************
آرزو هاي انسان:
3 سالگي خيس نكردن شلوار
7 سالگي پيدا كردن راه خونه
20 سالگي داشتن س.ك.س
30 پيدا كردن يك زوج خوب
40 بچه دار شدن
50 سالگي پولدار شدن
60 سالگي داشتن س.ك.س
70 سالگي پيدا كردن راه خونه !
80 سالگي خيس نكردن شلوار !
********************************************
غضنفر رو برق می گیره، می میره، فامیلاش سر قبرش با فازمتر فاتحه می دن!
********************************************
يه روز غضنفر ميفته دنبال دختره با سنگ ميزنه توو سرش . بهش ميگه خوب مختو زدم ها !!!
********************************************
غضنفر ميره سينما فيلم ترسناك ميبينه..همه فرار ميكنن جز غضنفر..ازش ميبرسن تو جرا هنوز نشستي ميكه دست به من نزنيد من ريدم ...
********************************************
*پفک می دهد ولی من تو را عاشق می باشم،
ای دختر همساده! هر بار که با موهای دمب موشی ات به حیاط می ایی تا لی لی بازی
کن،
و هی دماغت را بالا می کشی از بس هوا سرد می باشد، دل کوچک من خیلی قنج می رود.
ان روز که در استپ هوایی توپ را بالا انداختی که ''کودک فهیم'' و من سوزیدم،
فهمیدم که در گلویت گیر کرده می باشم و اصلا فکر نمی کنم که تو از ممد فرنگیز
خانوم اینا با ان کت شلوار مسخره اش خوشت می اید. من از تو خیلی دلگیر می باشم
از بس عباس اقای بقال محله لپ تو را کشید که ''کوچولو چی می خوای؟'' و تو بی
حیایانه خندیدی و من تا صبح ماهواره ممد فرنگیز خانوم اینا را تماشا کردم که
غیرت خونم نرمال شود. من هر روز لب پنجره منتظرت می نشینم و با دستان کوچولویم
هی گیتار می زنم که ''چه خوشگل شدی امروز'' و تو از سرویس مدرسه پیاده می شوی و
در حالی که با راننده گنده بک سرویس بای بای می کنی و وسط کوچه مقنعه ات را در
می اوری و من ''دلم تنگه برادرجان'' می خوانم و با سوزیدنم می سازم. ان ینیققوز
که معلمتان ''من بادام دارم'' درس داد و تو گریان امدی که ''دلم بادام می
خواهد'' من به تو خیلی بادام دادم و تو خندیدی و نفهمیدی که من به چه دلهره از
اجیل فروشی سر کوچه بادام را دزدیدم و اقاهه به من گفت:'' فسقلی الدنگ!'' تو
خیلی خوشگل قشنگ می باشی ولی هیچ وقت به زیبایی خانم معلم ما که فامیل
سوفیالورن اینا می باشد نمی رسی و بابایم عاشق او می باشد و به زودی با هم همسر
می شوند و من خیلی خوشحال می باشم که خانم معلم عزیز که زنی زیبا و مهربان می
باشد خیلی برای خوشبختی بابایم تلاش می کند....'' خانم معلم می گوید:'' تا همین
جا بس می باشد. دیکته عقشولانه بهت گفتم که خسته نشوی!'' من خیلی ناراحت می
باشم که خانم معلم از aاحساسات پاک من سوء استفاده می کند و دیکته های بد اموزی
می گوید از بس که همساده ما اصلا دختر ندارد. خانم معلم می گوید:'' من رفتم. به
بابایت سلام برسان بگو پول این تدریس خصوصی ها را می کشم روی مهریه !!
جالب بود ؟ *
********************************************
*معادلات ساده*
*معادله اول:*
انسان = خوردن + خوابیدن + کار کردن + لذت بردن
الاغ = خوردن + خوابیدن
بنابراین:
انسان = الاغ + کار کردن + لذت بردن
یا:
انسان – لذت بردن = الاغ + کار کردن
که بدین مفهوم است که انسانی که لذت نمی برد معادل الاغی است که کار می کند
*معادله دوم:*
مرد = خوردن + خوابیدن + پول درآوردن
الاغ = خوردن + خوابیدن
بنابراین:
مرد= الاغ + پول درآوردن (1)
یا:
مرد – پول درآوردن = الاغ
که بدین مفهوم است که مردیکه نمی تواند پول دربیاورد مثل الاغ است.
*معادله سوم:*
زن = خوردن + خوابیدن + خرج کردن
الاغ = خوردن + خوابیدن
لذا:
زن = الاغ + خرج کردن (2)
یا:
زن – خرج کردن = الاغ
به بیان دیگر زنی که نتواند خرج کند الاغ است
*نتیجه: *
از معادله 2 و 3 نتیجه می شود که:
مردی که نمی تواند پول در بیاورد مساوی زنی است که نمی تواند خرج کند. بنابراین
مردان با پول در آوردن اجازه نمی دهند تا زنان الاغ شوند و همینطور زنانی که
پول خرج می کنند نمی گذارند مردانشان الاغ شوند.
به علاوه از نتایج (1) و (2) در معادلات دو و سه خواهیم داشت:
مرد + زن = الاغ + پول در آوردن + الاغ + خرج کردن
و یا :
مرد + زن = 2 X الاغ
که بدین مفهوم است که مرد و زن با هم مثل دو تا الاغ در کمال خوشی زندگی می
کنند.
*********************************************
بچه ها توی کلاس داشتند سر و صدا میکردند که ناظم میاد تو با عصبانیت میگه:
اینجا طویله است؟ یکی از بچه ها میگه: نه آقا اشتباهی آمدید!
غضنفر ميره ماه عسل برميگرده زنش بهش ميگه چرا منو نبردي ميگه خواب بودي دلم
نيومد بيدارت كنم
*********************************************
يه يارو رفت حج نه نماز مي خوند . نه طواف ميكرد نه ...
ازش پرسيدن چرا ؟
گفت به ما گفتن همه چيز با كاروانه
*********************************************
غضنفر ميره بالا درخت چنار . ميپرسن چيكار ميكني؟ ميگه دارم توت ميخورم! ميگن
الاغ اون درخت چناره. ميگه الاغ خودتي، توت تو جيبمه!
*********************************************
جمعه هشتم آذر 1387-19:37 | | موسی و حسین | گروه |لینک به نوشته

كاش قلبم درد پنهاني نداشت
سينه ام هرگز پريشاني نداشت
برگهاى آخر تقويم عشق
حرفي از يك روز پاياني نداشت
كاش ميشد راه سخت عشق را
بي خطر پيمود و قرباني نداشت
پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387-12:48 | | موسی و حسین | گروه |لینک به نوشته

من بودم شب بود شمع بود و غم
شب رفت و شمع سوخت من ماندم وغم
ای دنیا.........................................
یکشنبه هجدهم فروردین 1387-19:31 | | موسی و حسین | گروه |لینک به نوشته

نه در برابر چشمی و نه از نظر غایب
نه یاد می کنی از من نه میروی از یاد
اگر زکوی تو بما رساند باد
بمژده جام جهان را بیاد خواهد داد
جمعه شانزدهم فروردین 1387-9:17 | | موسی و حسین | گروه |لینک به نوشته

تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی همنفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدارشدند
قدر آینه بدانیم چون هست
نه در آن وقت که اقبال شکست
دوشنبه دوازدهم فروردین 1387-11:15 | | موسی و حسین | گروه |لینک به نوشته

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم
دوشنبه پنجم فروردین 1387-18:7 | | موسی و حسین | گروه |لینک به نوشته

با یک دروغ ساده دلمو ازم گرفتی با یک چشمک دوباره قلبمو بی صدا شکستی
جمعه دوم فروردین 1387-9:35 | | موسی و حسین | گروه |لینک به نوشته

برای خواب معصومانه عشق کمک کن بستری از گل بسازیم برای کوچ شب هنگام وحشت کمک کن با هم پل بسازیم کمک کن سایه بونی از ترانه برای زخم شب مرحم بسازیم
جمعه دوم فروردین 1387-9:34 | | موسی و حسین | گروه |لینک به نوشته



