تبليغاتX
هر چیزی که دلت میخواد بگو
 
هر چیزی که دلت میخواد بگو

صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 

چه مینامند مرا آنان که ساخته ی غم های منند.


جمعه دهم مهر 1388-11:29 |   | حسین | گروه  |لینک به نوشته
کاش

كاش بيايم براي بي پناها سايبون باشيم

با دلاي دل شكسته كمي مهربون باشيم

كاش بيايم به باغبونا كمي حرمت بذاريم

احترام دلاي شكسته رو نگهداريم

كاش به مهربونترا دين مون و ادا كنيم
سهم خوشبختي مون و وقف بزرگترا كنيم

كاش يه كاري بكنيم كه خستگيها دربشه
مرحمي بشيم كه زخم آدما بهتربشه

كاش كه شاخه درخت زندگي رونشكنيم
هفته اي يه بار به باغبونامون سربزنيم

كاش كه پاك كنيم تمام اشكايي كه جاريه

خوب نگه داريم چيزي كه واسه يادگاريه

كاش دس پرنده هاي بي پناه وبگيريم
توي آسمون بريم دامن ماه وبگيريم

كاش با مهربوني مون غصه ها رو كم بكنيم

رشته هاي عشق و تا هميشه محكم بكنيم

كاش بشينيم پاي صحبت اونا كه بي كسن
اگر درد و دل كنن به آرزوشون ميرسن

كاش تو عصري كه همش سنگيه وآهنيه
بگيم از چيزهايي كه خوب ولي رفتنيه

كاش هنوز دير نشده قدر هم و خوب بدونيم
نكنه دير بشه تا ابد پشيمون بمونيم

كاش كه اين يه جمله هيچ موقع ز يادمون نره
آدمي چه خوب باشه چه بد باشه مسافره


جمعه دهم مهر 1388-11:20 |   | حسین | گروه  |لینک به نوشته
وقتي کسي رو دوس داري

وقتي کسي رو دوس داري،حاضري جون فداش کني

حاضري دنيارو بدي،فقط يه بار نيگاش کني


به خاطرش داد بزني،به خاطرش دروغ بگي

رو همه چي خط بکشي،حتّي رو برگ زندگي


وقتي کسي تو قلبته،حاضري دنيا بد بشه

فقط اوني که عشقته،عاشقي رو بلد باشه


قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني

خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني


حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم

امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم


حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو

فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو


حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني

حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني


حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات

به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات


وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري

تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري


حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره

حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره


حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر

امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر


حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني

بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني


حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي

رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي


حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن

ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن


حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن

کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن


حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت

مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت


وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري

ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري


حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه

به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه


حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني

غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني


حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ

عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ


حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني



حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن

پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن



وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي

نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي .



پنجشنبه نهم مهر 1388-18:34 |   | حسین | گروه  |لینک به نوشته
کاش

كاش قلبم درد پنهاني نداشت

       سينه ام هرگز پريشاني نداشت

                              برگهاى آخر تقويم عشق

                                          حرفي از يك روز پاياني نداشت

                                                      كاش ميشد راه سخت عشق را 

                                                                            بي خطر پيمود و قرباني نداشت



پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387-12:48 |   | حسین | گروه  |لینک به نوشته

من بودم شب بود شمع بود و غم

                                                شب رفت و شمع سوخت من ماندم وغم

ای دنیا.........................................



یکشنبه هجدهم فروردین 1387-19:31 |   | حسین | گروه  |لینک به نوشته

نه در برابر چشمی و نه از نظر غایب

 

                نه یاد می کنی از من نه میروی از یاد

 

اگر زکوی تو بما رساند باد

 

                                       بمژده جام جهان را بیاد خواهد داد



جمعه شانزدهم فروردین 1387-9:17 |   | حسین | گروه  |لینک به نوشته

تا که بودیم نبودیم کسی
              کشت ما را غم بی همنفسی
   تا که رفتیم همه یار شدند
                         خفته ایم و همه بیدارشدند
          قدر آینه بدانیم چون هست
                           نه در آن وقت که اقبال شکست



دوشنبه دوازدهم فروردین 1387-11:15 |   | حسین | گروه  |لینک به نوشته

دلم گرفته آسمون         از خودتم خسته ترم

تو این دیار بی کسی         یه عمره که دربه درم.......



دوشنبه پنجم فروردین 1387-18:7 |   | حسین | گروه  |لینک به نوشته